امارات:
جمع اماره. در قانون به معنی نشانه ها دلالات و اشعار است. و اماره عبارتست از اوضاع و احوالی که به حکم قانون یا در نظر قاضی دلیل بر امری شناخته می شود.

ماده ۱۲۹۸ قانون مدنی:
دفتر تاجر در مقابل غیر تاجر سندیت ندارد. فقط ممکن است جزء قرائن و امارات قبول شود لیکن اگر کسی به دفتر تاجر استناد کرد نمی‌تواند تفکیک کرده آن چه را که بر نفع او است قبول و آن چه که بر ضرر او است رد کند مگر آن که بی‌اعتباری آن چه را که برضرر اوست ثابت کند.

ماده ۱۳۲۳قانون مدنی:
امارات قانونی در کلیه‌ی دعاوی (اگر چه از دعاوی باشد که به شهادت شهود قابل اثبات نیست) معتبر است مگر آن که دلیل بر خلاف آن موجود باشد.

امور حسبی:
امور حسبی اموری است که دادگاه ها مکلفند نسبت به آن امور اقدام نموده و تصمیمی اتخاذ نمایند بدون اینکه رسیدگی به آنها متوقف بر وقوع اختلاف و منازعه بین اشخاص و اقامه دعوی از طرف آنها باشد.
ماده ۳ : رسیدگی به امور حسبی در دادگاه های حقوقی به عمل می آید.
ماده ۴:  در موضوعات حسبی هر گاه امری در خارج از مقر دادگاهی که کار در آنجا مطرح است باید انجام شود دادگاه مزبور می تواند انجام آن امر را به دادگاهی که کار در حوزه آن باید بشود ارجاع نماید و در این صورت دادگاه نامبرده امر ارجاع شده را انجام و نتیجه را به دادگاه ارجاع کننده امر می فرستد.

انتزاع:

در لغت به معنی بازداشتن و امتناع، برکندن. جدا کردن جزئی از یک کل. ریشهء آن نزع است به معنی حال جان کندن یا احتضار.

تبصره یک مادهء چهارده قانون خدمت وظیفه عمومی:

آن عده از کارمندان فوق که به علت انتزاع قسمت مربوطه از نیروهای نظامی و انتظامی به یکی از وزارتخانه‌ها یا سازمان‌های دولتی و وابسته به دولت یا شهرداری و هلال احمر یا نهادهای قانونی منتقل شوند، بقیه مدت تعهد خود را در سازمان جدید انجام خواهند داد.

انتفاع:

سود بردن نفع کردن، در قانون حقی است که به موجب آن شخص می تواند از مالی که عین آن ملک دیگری است یا مالک خاص ندارد استفاده کند.

ماده ۱۸ قانون مدنی:

حق انتفاع از اشیاء غیرمنقوله مثل حق عمری و سکنی و همچنین حق ارتفاق نسبت به ملک غیر از قبیل حق العبور و حق المجری و دعاوی راجعه به اموال غیرمنقوله از قبیل تقاضای خلع ید و امثال آن تابع اموال غیرمنقول است .

ماده ۴۳قانون مدنی:
اگر حق انتفاع عبارت از سکونت در مسکنی باشد سکنی یا حق سکنی نامیده می‌شود و این حق ممکن است به طریق عمری یا به طریق رقبی برقرار شود.

اطلاق

در لغت یله کردن رها کردن و آزاد کردن است رها کردن شتران در حقوق اطلاق عبارت قانون یا سند و یا الفاظ عقود عبارت از حالتی که تصریح به عموم و شمول و یا به اختصاص نداشته باشد

اعراض

روی برگرداندن ، واگذار کردن، ترک گفتن، چشم پوشی مالک از مال خود به قصد ترک مالکیت در نتیجه مال مورد اعراض جزو مباحات می شود هر چند که اعراض کننده قصد اباحه آن را نداشته باشد

افاقه

بهبود یافتن، به هوش آمدن بازیابی عقل پس از جنون یا هشیاری پس از مستی

اقارب نسبی

پیوستگان خون یا قرابت خونی رابطهء خویشاوندی است ناشی از توالد و تناسل

اقاله

بر هم زدن عقد لازم به تراضی یکدیگر تفاسخ و فسخ معامله ، فسخ بیع نمودن و از کاری در گذشتن

اقامه

بر پا داشتن برقراری برگزار کردن، در حال ترکیب با لغات دیگر یک سلسله اصطلاحات حقوقی را پدید آورده است نظیر اقامهء شهادت، اقامهء دعوی، اقامهء حجت

اقباض

تسلیم، تحویل، قبض دادن، تحویل مورد معامله به طرف عقد

اقرار

اقرار عبارتست از اخبار به حقی برای غیر به ضرر خود . مطلق اعتراف و پذیرفتن گناه و اتهام

اقران

برادران و خواهران امی را گویند

اماثل

نظیران همانندان

مادهء ۱۰۹۱ قانون مدنی : برای تعیین مهرالمثل باید حال زن از حیث شرافت خانوادگی و سایر صفات و وضعیت او نسبت به اماثل و اقارن و اقارب و همچنین معمول محل و غیره در نظر گرفته شود

آنکه از او شکایت شده باشد

ازاله

دور کردن، از بین بردن، ستردن، برداشتن، تصرف، مهر برداشتن، برطرف کردن زائل کردن

مثال مادهء ۵۴۰ قانون مدنی : هرگاه  مدت مزارعه منقضی شود واتفاقا زرع نرسیده باشد مزارع حق دارد که زراعت را ازاله کند یا آن را به اخذ اجرت المثل ابقاء نماید

استحقاق

سزاوار شدن ، شایستگی، لیاقت، قابلیت، مطالبهء حق، مستوجب شدن، استحقاق کیفر، حق خواستن، اهلیت دارا شدن حق

مثال مادهء ۳۰۳ قانون مدنی : کسی که مالی را من غیرحق دریافت کرده است ضامن عین و منافع آنست اعم از اینکه به عدم استحقاق خود عالم باشد یا جاهل

استمتاع

برخورداری جستن، بهره بر گرفتن، کام خواستن، تمتع، منتفع شدن از ، طلب برخورداری از چیزی نمودن

استیذان

دستور خواستن، اجازه خواستن، اذن طلبیدن، اباحه خواستن

استیفاء

در لغت طلب کردن تمام حق است

مثال مادهء ۳۲۰ قانون مدنی : نسبت به منافع مال مغصوب هریک ازغاصبین به اندازه منافع زمان تصرف خود ومابعد خود ضامن است اگرچه استیفاء منفعت نکرده باشد لیکن غاصبی که ازعهده منافع زمان تصرف غاصبین لاحق خود برآمده است می تواند بهریک نسبت به زمان تصرف اورجوع کند

استیلا

چیره شدن بر چیزی یا کسی عنصری از عناصر غصب است و رکنی از ارکان حیازات مباحات

مثال مادهء ۳۶۷ قانون مدنی : تسلیم عبارتست ازدادن مبیع به تصرف مشتری به نحوی که متمکن ازانحاء تصرفات وانتفاعات باشد وقبض عبارت است ازاستیلاء مشتری برمبیع

اسقاط

فرود آمدن ، فرو افتادن بر زمین افتادن، رفع، ازاله در اصطلاح حقوقی عبارتست از اینکه حقی را محو کنند خواه ضمن عقدی باشد مانند تبدیل دین یا خارج از آن باشد مانند ابراء یا اسقاط اجل دین از سوی مدیون به نفع دائن

مثال ماده ۸۲۲ قانون مدنی : حق شفعه قابل اسقاط است و اسقاط آن به هر چیزی که دلالت بر صرف نظر کردن از حق مزبور نماید واقع می شود

اشاعه

انتشار و پخش کردن، آشکار کردن، تابع دیار گردانیدن ، در اصطلاح حقوقی انتشار مالکیت شرکاء در همهء اجزای مال مشاع است و آن اجتماع حقوق چند نفر بر مالی معین خواه در خارج موجود باشد خواه در ذمه

مثال مادهء ۵۷۱ قانون مدنی : شرکت عبارت است از اجتماع حقوق مالکین متعدد در شیئی واحد به نحو اشاعه

اشتراط

پیمان بستن نعهد کردن در عقود یا ضمن عقود ، شرط کردن لازم گردانیدن پیمان و تعلیق کردن چیزی به چیز دیگر

مثال مادهء ۷۶۱ قانو ن مدنی : صلحی که درمورد تنازع یا مبنی به تسامح باشد قاطع بین طرفین است وهیچیک نمی تواند آن رافسخ کند اگر چه به ادعاء غبن باشد مگر درصورت تخلف شرط  یا اشتراط  خیار

اضرار

زیان رسانیدن ضرر زدن گزند کردن

مثال مادهء ۶۵ قانون مدنی:  صحت وقفی که بعلت اضراردیان واقف واقع شده باشدمنوط به اجازه دیان است

12»